¤¸.•°´¯¤پرنسس هدی¤¸.•°´¯¤


¤¸.•°´¯¤پرنسس هدی¤¸.•°´¯¤

 شکلک های هلنیکی از فامیلامون (دختر ) یک سال مالزی بود ، بعد دو سال رفت کانادا ، تنهام زندگی میکنه . واسه تعطیلات برگشته ایران . خواست بره کیش با دوستش ، باباش اجازه نداد ! گفت نمیذارم تنها بری مسافرت !
    فک و فامیله داریم ؟

••••••••••••••••••••••••

   شکلک های هلن برادر زاده ۵ سالم به مامانم گفته انقدر دوست دارم تنها زندگی کنم !
    مامانم یه هفته س اینجوریه :O
    فک و فامیله داریم ؟

••••••••••••••••••••••••

   شکلک های هلن پری شب به بابام گفتم خواب دیدم زلزله اومده ! ظهرش زاهدان زلزله اومد به بابام گفتم دیدی بهم الهام شده بود ؟
    میگه خب بعضی از جانوران این ویژگی هارو دارن !!
    فک و فامیله داریم ؟

••••••••••••••••••••••••

   شکلک های هلن به داداشم گفتم لپتاپمو بده . دو متر کلن از هم فاصله داشتیم . دیدیم نه میتونه پرت کنه نه میتونه سُر بده . آخرش گذاشتش روی یه پتو گفت بکِش از اون ور !
    فک و فامیله داریم ؟

 

                                                         بریدادامه ziba                                                  

                                                  منبع: http://www.beytoote.com                                                                    


ادامـ ـه حرفـ ـامــ


یکسال گذشت  امروز ۱۲ مرداد و تولد منه

حالا دست و جیغ و هورا


 

بریم سراغ جشن

 

حالا نوبت کیک

 

 

حالا نوبت کادوهاست

 

 

نظر یادتون نره

 

پستهای پایین هم نگاهی بکنید



سلام به دوستاي عزيزم:

اينم از سري سوم ترول اميدوارم خوشتون بياد

 چیزایی که رو مخمونه! (ترول)

 

 

چیزایی که رو مخمونه! (ترول)

 

 

بريد ادامه مطلب

نظر یادتون نره


ادامـ ـه حرفـ ـامــ


10800000سلام به دوستای عزیزم ببخشید که نبودم  سرم شلوغ بود  خوب بریم سراغ آپم10800000

 

♂♥♀قالب های عاشـ . ـقونه جوجو و شوشو♂♥♀ هر کس گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تاست ،

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

" در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود "

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

(د.ع. شریعتی )

 16800000

منبع:http://www.ali-shariate.blogfa.com



15500000سلام به دوستای عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه چون بعضی از دوستان ازم خواسته بودم که بیشتر از ترولها بذارم آپ امروزم از ترولهاست15500000

هم نسل  

 


ادامـ ـه حرفـ ـامــ


سلام به دوستهاي عزيزم اين بار براتون عكسهايي از ترول اوردم اميدوارم كه خوشتون بياد

 [تصویر:  0e889226bd1.jpg]

 

[تصویر:  63779_942.jpg]

 

 

برای دیدن بقیه ی ترولها به ادامه ی مطلب برید

نظر یادتون نره اگه بدون نظر برید نمی بخشمتون

راستی اگر دوست دارید از ترولها بیشتر بذارم تو نظرات بگید


ادامـ ـه حرفـ ـامــ


19600000ممنونم از کساییکه تولدم رو تبریک گقتن 19600000

11700000بینیش انگار شکسته بود و خون زیادی از روی لبها و چانه هایش به روی زمین می ریخت , زخم عمیقی قسمتی از صورتش را پوشانده بود ,اطراف چشمش حسابی ورم کرده وخون آلود بود , به سختی می شد مردمک چشمانش را دید , مرد سعی کرد صورتش را جلوتر ببرد تا بلکه بهتر بتواند مردمک چشمانش را ببیند ,چند لحظه ای خیره شد ,احساس کرد چند نفر از رو برو سنگ پرتاب می کنند و شاید باخنده هم حرفی را تکرار می کردند , بغض گلوی مرد را می فشرد و خواست تا صورتش را نوازش کند , همینطور که دستانش را به طرف صورت زن می برد, پیش گوشش صدایی شنید

ببخشید ... ببخشید آقا به تابلوها دست نزنید .

www.smilehaa.org

منبع:http://www.repan.blogfa.com  



02100000سلام به دوستاي عزيزم اميدوارم كه حالتون خوب باشه امروزيه خبر دارم             

۱۲ مردادتولدم بود ولي نتم قطع بود و نتونستم بيام با تاخير اومدم

حالا بي خيال تولدم مباركككككككككككككككككككك

19800000هوراااااااااااااااااااااااااااااا19800000

08400000حالا بريم سراغ جشن08400000

08000000حالا نوبت كيك08000000

عکسهایی از کیک های زیبا برای جشن های با شکوه ، www.pixnaz.ir

01400000حالا با نظراتون به من كادو بديد01400000

 



01300000قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

04900000

منبع:http://b10411.blogfa.com/



10800000سلام به دوستاي عزيزم ببخشيد اگه نيومدم نت رفته بودم مسافرت جاي همتون خالي خيلي خوش گذشت10800000

خوب حالا بريم سراغ آپم

06200000دوست داشتن،

صدای چرخاندن کلید است در قفل.

عشق،

باز نشدن آن.

کاری که ما بلدیم اما...

باز کردن در است

با لگد...

love-theme13.blogfa.com

منبع:http://b10411.blogfa.com/



سلام به همگی ببخشید که یه مدت نیومدم درگیر امتحانات بودم میشه کساییکه کد لوگوم رو گرفتن کد لوگوشونو بهم بدن چون همشون پاک شدن ممنون حالا بریم سراغ اپم

13900000مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

« ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ »

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

« عزیزم شام چی داریم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!

www.smilehaa.org

منبع:http://narimanparsi.persianblog.ir/



پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود

هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود . با خود می گفت : " اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما بسیار عالی خواهد بود . بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم ".....

یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند . پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی رهسپار شد .
راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد . بعد از ظهر بود که به آن جا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید . به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد . پسر بچه ای هم سن خودش در را گشود . سوال کرد که آیا او خانه پنجره طلایی را دیده است یا خیر ؟ پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ایوان برد . در حالی که آنجا می نشستند نگاهی به عقب انداختند و در انتهای همان مسیری که طی کرده بود و هم زمان با غروب آفتاب , خانه خودشان را دید که با پنجره های طلایی می درخشید.

 

http://narimanparsi.persianblog.ir/



 سلام به همگی سال ۱۳۹۱ را به همه ی شما دوستانم تبریک می گویم امیدوارم سالی پر از شادی و موفقیت داشته باشید

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gifخداونـــــــــــدا:

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gifبراي دوستــــــــــانم دعا ميكنم :

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gifدر این آخـــــــرین روزهای ســـــــــال

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gifدلشــــان را چنان در جویبـــــــار زلال رحمتـــــت

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gifشســـــــتشو دهي

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gifکه هر جا تردیــــــدی هست ایمـــــــان ،

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gifزخـــــــــمی هست مـــــــــــرهم ،

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gifنومیــــــــدی هست امیــــــــــد

http://up.patoghu.com/images/ee75tqkvtbxbngxijdu1.gifو هرجا نفرتــــــــــی هست عشــــــــــق جای آن را فرا گــیرد.

یادتون نره برای منم دعا کنید



●Design By : LaDy TM●